حسن حسن زاده آملى

84

هزار و يك كلمه (فارسى)

باشند بحسب واقع در وجود ، به حسب اعتبار معتبر متحد نشوند . فى المثل حيوان جنينى كه مادهء قابلهء نفس ناطقه بود - و هنوز تمام استعداد او قبول ، نفس ناطقه بالفعل در او حاصل نباشد و خود نوعى بود متحصّل از انواع حيوان ، و مباين باشد بالفعل با نفس ناطقه به اعتبار لا بشرطيّت او به حسب ذهن - با نفس ناطقه بالفعل در خارج متّحد نشود ، و حمل او بر مفهوم ناطق كه حاكى از نفس ناطقه بود جايز نباشد اگر چه سالك باشد به اعتبار جهت قوه كه در او بود در سبيل قبول نفس ناطقه به صورت اتحاد با او در وجود ، زيرا كه اين سلوك بعينه جهت مادّيت بود نه جهت جنسيّت كه مصحّح حمل شايع باشد كه مفاد او اتّحاد در وجود بود . ( بدائع الحكم ، ط 1 ، ص 106 - 109 ) . اين بود عبارت بدايع الحكم در تقرير برهان « اتحاد عرض با موضوع » . نتيجه به نحو خلاصه اين كه : عرض با موضوع در خارج اتحاد وجودى دارند يعنى دو ماهيت موجود به وجود واحدند كه موضوع جوهرى متعين و متشخص به اعراض است ، لا جرم تبدّل در اعراض عين تبدّل معروض آنهاست يعنى جوهر طبيعى كه موضوع عرض است در حركت و تبدّل و تغيّر است و هو المطلوب . 19 - دليل ديگر بر حركت در جوهر طبيعى ، برهان « اثبات حقيقت زمان به طريق إلهى » است . در بيان آن گوييم : فصل سىام مسلك ثالث اسفار در اثبات حقيقت زمان به طريقه طبيعى و إلهى است ، و مقصود ما بيان برهان اثبات حقيقت زمان به طريقه إلهى از فصل مذكور است كه خود يك برهان بر حركت در جوهر طبيعى است . و خلاصهء آن اين كه زمان به هويت و وحدت اتّصاليه‌اش مقدار حركات است ، و به عروض انقسام وهمى بدان عدد حركات است ؛ و اين هويت اتصاليه ، جوهر مادى است - يعنى زمان مقدار تجدّد طبيعت جسميّه است - كه از جهت وجود و دوام و وحدت اتصاليه‌اش محتاج به فاعل حافظ مديم خود است فاعلى كه متبرّى از ماده و علائق آن است ؛ و از جهت حدوث و انصرام و كثرت تجدّدى محتاج به قابل امكان و قوه وجود خود است قابلى كه متوغّل در ماده و علائق آن است كه عبارت از طبيعت